یک روز برایت خواهم گفت که هر روز قبل از بیرون رفتن،
همین جور که خوابی باید یک دل سیر به چشمهای معصومت
نگاه کنم که وقتی هم خوابی، باز کمی بازند .
برایت خواهم گفت که گاهی نبودنت تمام زندگی ام را
تعطیل میکند، نشون به اون نشون که وقتی بر میگردی
میبینی چقدر کار نکرده و عقب افتاده دارم.
برایت خواهم گفت که نمیدانی چه کیفی دارد وقتی
سر به سرت میگذارم و نمیگذارم که کتابت را بخوانی یا
سریالت را نگاه کنی یا وقتی روبروی آینه دستی
به سر رویت میکشی من همه را به هم میریزم.
شایدم هم از خود خواهی باشد که دوست دارم تمام وقتت
مال من باشد و حتی آشپزی و بافتنی هم نباید وقتت را بگیرد .
برایت خواهم گفت که تمام سختی روز را به عشق برگشتن
و کنارت بودن سپری میکنم چرا که تو برخلاف همه بجای چای
تمام آرامش دنیا را در سینی برای خستگی هایم میاوری .
برایت خواهم گفت که اگه ترانه اون دو تا مست چشات نبود
من چی باید واست میخوندم. اگه ترانه "زندگی خوب و بدش به
کام ما شد" نبود من چقدر خالی از ترانه میشدم .
برایت خواهم گفت که بهار تویی اردیبهشت تویی عطر خاک تویی
پنجره رو به باران تویی، موسیقی و جاده چالوس و جنگل و دریا تویی
اگر این کم حرفی ام بگذارد حتمن همه را روزی برایت خواهم گفت ..